نظر علي الطالقاني

36

كاشف الأسرار ( فارسى )

و بالجمله اگر به اطفال و زنان ، گذشته از مردان ، رجوع كنى بينى كه همه مسلّم دارند كه كمالى بهتر از وصال صاحب جمال و تقرّب سلطان با جلال نيست . و همه را بديهى است حتّى حيوانات را كه محبّت و دوستى ، علّت تامّه قرب و احسان است و دشمنى ، علّت تامّه بعد و عذاب است . پس اگر كسى به تو گويد لايق قرب و احسان تو فلان دشمن تو است زيرا كه معرفت به تو دارد ، همانا اطفال بر وى بخندند . و يا گويد سزاوار سياست و عذاب تو فلان دوست تو است زيرا كه معرفت به تو ندارد ، هرآينه حيوانات از حماقت سر خجالت به زير افكنند . اگر گوئى كه صغرى نيز الحمد للّه خوب روشن و هويدا شد و لكن چه مىگوئى در آنچه حكماء فرموده‌اند كه فعل خدا معلّل به غايت نيست و آنچه متكلّمين فرموده‌اند كه فعل خدا معلّل به غايت هست و چون خدا كامل بالذّات است پس آن غايت راجع به بندگان است ، آيا در اين مسأله حق با كدام است ؟ جواب گوئيم هر دو حق گفته‌اند و ميان ايشان اختلافى نيست تا تميز حق از باطل داده شود . زيرا كه حكماء به حسب اصطلاح خودشان لفظ غرض و غايت را مخصوص دانند به چيزى كه راجع به فاعل باشد و باعث كمال او شود ، لهذا مىگويند كه در فعل خدا غرض و غايت نيست . و بازمىگويند كه هر فعل خدا مشتمل است بر حكم و مصالح لا يتناهى . و متكلّمين لفظ غرض و غايت را به اين معنى مخصوص ندانند و همان حكم و مصالح را غايت نام نهند . و صاحب گوهر مراد در فصل هشتم و نهم كه در بيان فاعليت و عنايت خدا است اشاره به اين توجيه نموده و از شيخ رئيس نقل كرده . پس بديهى شد كه اختلاف در لفظ و اصطلاح است نه در معنى و واقع . و لكن تو را رسد كه به ظاهر كلمات هر دو بحث كنى و گوئى كه واجب است و چاره نيست كه بايد بالاخره غرض و غايت به نحوى از انحاء راجع به فاعل شود اگر چه كامل بالذّات و مستغنى من جميع الجهات باشد . زيرا كه اگر اين فعل و ترك نسبت به شأن فاعل يكى باشد آن فعل لغو خواهد بود و اگر لازمه شأن او اين است كه اين فعل را به جا آورد و بر او واجب بود ، پس راجع به خود او شد ، و حق همين است . و مذهب ائمّه ( ع ) و شيعيان اين است كه بسيارى از افعال بر خدا واجب است و اين وجوب از زيادتى و بىنهايتى كمال او است نه نقص او . پس خواهى بگو كه چون خدا فوق التّمام است و هر كه چنين است بر او احسان واجب است لهذا خدا ما سوى را خلق كرد و